تبلیغات
چرکنویسهای یک جوجه خروس - سلام بازم اومدم...!!!
چرکنویسهای یک جوجه خروس


© سلام بازم اومدم...!!!

دوشنبه 4 مهر 1384

سلام.

خوبین؟سلامتین؟زنگ خور موبایلتون خوبه؟جیبتون پرپوله؟

اول از همه بگم که همچینی یه نموره احساس میکنم یه ذره زیادی آنتی فیمینیست شدم.آخه هم تو وبلاگ قبلیم به به فیمینیستها بد ضد حال زدم(که یکیش بد ضایع بود)هم این که تو این بلاگم اول کاری یه مطلب آنتی فیمینیستی گذاشتم!خب در همین راستا من نمیدونم کدوم از خدا بی خبری جریانات رو گذاشت کف دست مامانه! و چشمتون روز بد نبینه از شستن حموم و گرفتن نون ... بگیر... تا پاک کردن سبزی و تی کشیدن پاسیو این هفته نصیب ما شد!!! خب به همین علت و برای جلوگیری از عواقب آینده بنده از همین جا تمامی مطالب گفته شده رو تکذیب میکنم...!!!

... راستی تا آخر این هفته سعی میکنم قالب جدید وبلاگمو رو کنم تا همتون کف کنین(اگه زنده موندم!)

خب چون هدف اصلی من تو این بلاگ نوشتن خاطراتم بصورت هفتگیه(واسه این که یه آرشیوی از اون رو داشته باشم و مثلا یه سال دیگه که نگاش کردم جون خودم حظ کنم) سعی میکنم که آرشیو بلاگ رو بصورت هفتگی در بیارم.حالا ببینیم تو این هفته چه ماجراهایی واسه داش امید پیش اومده؟

خب سه شنبه هفته قبل بود که بلاگ رو آپ-دیت کردم خب تا پنج شنبه هیچ خبر خاصی نبودش.اما جمعه ؟ جمعه صبح طبق معمول دو ماه اخیر صبح ساعت هفت و نیم طاس و بغچه(نمی دونم بغچه با غ غورباقه است یا نه؟!!! راستی غورباقه که دو تا غ-ق داره کدومش؟ گیج شدم-بی خیال) رو جمع کردیم بریم سالن فوتبال.تا اینجاش که مشکلی نداره.طبق معمول شوهر خالم آقا محسن هم اونجا بود در نگاه اول پیرهن یه دست قرمزش جلب توجه می کرد! آخه بد جور استقلالیه منم که سوژه دستم اومده بود شروع کردم سر به سر گذاشتن با عمو محسن(تعجب نکنید شوهر خالمه ولی از بچه گی به ما یاد دادن بهشون بگیم عمو! _ در ضمن ما ترک نیستیما!!!).خلاصه کری ما بالا گرفت که تیمت سوراخه و از این چیزا.رفتیم تو بازی این عمو محسن ما همچین با تکل از پشت و جلو در انواع مختلف یه پا و دو پا و حتی سه پا!!!  که همین الان که دارم مینویسم 7 جای پام زخم شده! و مجبورم واسه اینکه دردم نیاد مثل این پسرهایی که روم به دیفار تازه ختنه میشن دامن بپوشم!!! حالا نکته این جاست که در طول بازی ایشون هم تیمی ما بودن!!! پیدا کنید پرتقال فروش را!

خب ظهرشم با فورفور اینا(پسر خالم فرید _ وبلاگ دادششو میتونید تو لینکستان ببینید به نام خزانستان دیدنشو به همه معنویون!!! پیشنهاد میکنم_)رفتیم سونا حالی به حولی صفا سیتی...جای همه شما خالی(البته آقایون! چون اگه اینو تو پرانتز نمینوشتم وبلاگم فیلتر میشد!!!).

عصرشم پرسپولیس باخت تا ما دیگه واسه آقا محسن حداقل تا آخر این هفته کری نخونیم !!! البته جوجه رو آخر پاییز میشمرن عمرا استقلال تیم نشه!!!

   

خب شنبه و یک شنبه هم به خاطر اینکه روز پایان هفته اروپاییهاست روز فوتبالی رو پشت سر گذاشتیم.

بایرن_هامبورگ و یووه_فیورنتینا و کایزرسلاترن_اشتوتگارت و لیورپول_بولتون و همچنین بازی بارسا رو دیدم که اگه بخوام بیشتر توضیح بدم وبلاگمون ورزشی میشه.(الان خانوما میگن اه اه این چه قدر فوتبال میبینه _ برم معتاد بشم خوبه؟!)

یک شنبه یه مطلبی رو خوندم تو روزنامه ایران ! نوشته بود که یه دانشمند فرانسوی هفت راه واسه جوون موندن انسانها ارائه داده.خب من که راه اول رو که خوندم از خوندن بقیه مطلب صرفنظرکردم.

یک) خوردن میوه تازه سبزیجات و گوشت سفید (مرغ و ماهی) به مقدار کافی در طول هفته:
خب ببینید الان که وبا اومده پس سبزی نمیشه خورد(تنها موردی که تو ایران ارزونه!) در مورد گوشت و میوه هم نویسنده محترم از قیمت های هلو کیلویی پونصد تومن و مرغ کیلویی هزار و هفتصد وهفتاد تومن(حال میای قیمت تو مشتمه!) و ماهی کیلویی دوهزار و چهارصدتومن(البته از نوع قزل آلا) با حقوق کارمندی ماهی صدو پنجاه هزارتومن و مخارج زندگی امروز(ای سینه سوخته!!!) خبر نداشتن وگرنه هیچ وقت جسارت نمی کردن! پس این مورد اصلا تو ایران کاربرد نداره در نتیجه نمیتونید جوون بمونید و در نتیجه بالطبع(عجب کلمه ی تپلی) می میرید...!!! 

خب (ببخشید من عادت دارم بگم خب آخه دو تا کلمه ورد زبونمه یکی همین خب یکیم که هی میگم ! میگما!!!) پس بقیه موارد رو نمی نویسم تا دیپرس نشید و راحت بمیرید.

آقا جریان امروز دو شنبه رو هم بگم که برید به زندگیتون برسید.

امروز اول ماشینو بردم بهش دیاگ وصل کردم ببینم چرا انگشتی تو دنده آوانس میزنه(حال کردی بالاخره باید یه جوری نشون میدادم که دانشجوی مهندسی مکانیکم دیگه!!!).آخه سیستمش کامپیوتریه(بچه مایه دار!!!) یارو واسه یه دیاگ وصل کردن شش هزار تومن از ما گرفت تا یه فحش مشتی از باباهه بخورم(نوش جان!!!)

بعدشم با داش حسام(رفیق گاردمون) رفتیم دانشگاه ما تا چکها رو تحویل بدم تا قبل از حذف و اضافه بی حساب شم.خلاصه این دخترهای ورودی جدید دانشگاه ما اینقدر که بیریخت بودن مایه آبرروریزی جلو رفیقمون شدن !!! بابا برید خودتونو درست کنید آخه این چه وضعیه! (شوخی کردم بعضیاشون هم مارو سر افراز کردن) . آخه عیار یه دانشگاه رو با دختر خوشگلاش میسنجن...!!!

خب برید دنبال کار زندگیتون در ضمن اگه کسی رمزهای تقلب سن آندریاس رو داره به من بده ممنون میشم.

کار ندارید برید مرغ بخورید جوون بمونید...

بابای

نوشته شده در دوشنبه 4 مهر 1384 و ساعت 11:09 ق.ظ توسط : امید
ویرایش شده در دوشنبه 4 مهر 1384 و ساعت 11:09 ق.ظ

|+| نظر ها ()